X
تبلیغات
منتخب تفاسیر - برگزيده تفسير نمونه / سـوره انفال از آیه 41 تا انتها

منتخب تفاسیر

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ منتخب تفاسیر خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

   
  خمس يك دستور مهم اسلامى
(آيه 41) در آغاز اين سوره ديديم كه پاره اى از مسلمانان بعد از جنگ بدر بر سر تقسيم غنائم جنگى مشاجره كردند.
 
اين آيه در حقيقت بازگشت به همان مسأله غنائم است.
در آغاز آيه مى فرمايد: «و بدانيد هرگونه غنيمتى نصيب شما مى شود يك پنجم آن، از آنِ خدا و پيامبر و ذى القربى (امامان اهل بيت) و يتيمان و مسكينان و واماندگان در راه (از خاندان پيامبر) مى باشد» (وَاعْلَمُوا اَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَىْء فَاَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِى الْقُرْبى وَالْيَتامى وَالْمَساكينِ وَابْنِ السَّبيلِ).
و براى تأكيد اضافه مى كند: كه «اگر شما به خدا و آنچه بر بنده خود در (روز جنگ بدر) روز جدايى حق از باطل، روزى كه دو گروه مؤمن و كافر در مقابل هم قرار گرفتند، نازل كرديم ايمان آورده ايد» بايد به اين دستور عمل كنيد و در برابر آن تسليم باشيد (اِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللهِ وَما اَنْزَلْنا عَلى عَبْدِنا يَوْمَ الْفُرْقانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ).
و در پايان آيه اشاره به قدرت نامحدود الهى كرده، مى گويد: «و خدا بر همه چيز قادر است» (وَاللهُ عَلى كُلِّ شَىْء قَديرٌ).
يعنى با اين كه در ميدان بدر از هر نظر شما در اقليت قرار داشتيد و دشمن ظاهراً از هر نظر برترى چشمگيرى داشت خداوند قادر توانا آنها را شكست داد و شما را يارى كرد تا پيروز شديد.
اين آيه گرچه در ضمن آيات جهاد وارد شده ولى مفهوم وسيعى دارد و مى گويد: هر درآمدى از هر موردى عايد شما شود كه يكى از آنها غنايم جنگى است خمس آن را بپردازيد.   
  منظور از سهم خدا چيست؟
ذكر سهمى براى خدا به عنوان «لِلّهِ» به خاطر اهميت بيشتر روى اصل مسأله خمس و تأكيد و تثبيت ولايت و حاكميت پيامبر و رهبر حكومت اسلامى است، يعنى همان گونه كه خداوند سهمى براى خويش قرار داده و خود را سزاوارتر به تصرف در آن دانسته است پيامبر و امام را نيز به همان گونه، حق ولايت و سرپرستى و تصرف داده، و گرنه سهم خدا در اختيار پيامبر قرار خواهد داشت و در مصارفى كه پيامبر يا امام صلاح مى داند صرف مى گردد، و خداوند نياز به سهمى ندارد.
(آيه 42) قرآن به تناسب سخنى كه از «يوم الفرقان» (روز جنگ بدر) در آيه قبل آمده بود جزئيات ديگرى از اين جنگ را به خاطر مسلمانان مى آورد تا به اهميت اين نعمت پيروزى بيشتر واقف شوند.
نخست مى گويد: «آن روز شما در طرف پايين و (نزديك مدينه) قرار داشتيد و آنها در طرف بالا و دورتر» (اِذْ اَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْيا وَهُمْ بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوى).
در اين ميدان مسلمانان در سمت شمالى كه نزديكتر به مدينه است قرار داشتند، و دشمنان در سمت جنوبى كه دورتر است.
سپس مى گويد: «كاروانى را كه شما در تعقيب آن بوديد (كاروان تجارتى قريش و ابوسفيان) در نقطه پايين ترى قرار داشت» (وَالرَّكْبُ اَسْفَلَ مِنْكُمْ).
از همه اينها گذشته تعداد نفرات و امكانات جنگى مسلمانان در مقابل دشمن از هر نظر كمتر و ضعيفتر بود و در سطح پايين ترى قرار داشتند و دشمن در سطح بالاتر، لذا قرآن اضافه مى كند: «شرايط چنان بود كه اگر از قبل آگاهى داشتيد و مى خواستيد در اين زمينه با يكديگر وعده و قراردادى بگذاريد حتماً گرفتار اختلاف در اين ميعاد مى شديد» (وَلَوْ تَواعَدْتُمْ لاَخْتَلَفْتُمْ فِى الْميعادِ).
زيرا بسيارى از شما تحت تأثير وضع ظاهرى و موقعيت ضعيف خود در مقابل دشمن قرار مى گرفتيد و با چنين جنگى اصولا مخالفت مى كرديد.
ولى خداوند شما را در مقابل يك عمل انجام شده قرار داد «تا كارى را كه مى بايست انجام گيرد تحقّق بخشد» (وَلكِنْ لِيَقْضِىَ اللهُ اَمْرًا كانَ مَفْعُولاً).
تا در پرتو اين پيروزى غيرمنتظره و معجزآسا حق از باطل شناخته شود «و آنها كه گمراه مى شوند با اتمام حجت باشد و آنها كه راه حق را مى پذيرند با آگاهى و دليل آشكار» (لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَة وَيَحْيى مَنْ حَىَّ عَنْ بَيِّنَة).
و در پايان مى گويد: «خداوند شنوا و داناست» (وَاِنَّ اللهَ لَسَميعٌ عَليمٌ).
فرياد استغاثه شما را شنيد و از نيّاتتان با خبر بود و به همين دليل شما را يارى كرد تا بر دشمن پيروز شديد.
 
(آيه 43) پيامبر(صلى الله عليه وآله) قبلا صحنه اى از نبرد را در خواب ديد كه تعداد كمى از و دشمنان در مقابل مسلمانان حاضر شده اند، اين خواب را براى مسلمانان نقل كرد و موجب تقويت روحيه و اراده آنها در پيشروى به سوى ميدان بدر گرديد.
در اين آيه اشاره به فلسفه اين موضوع و نعمتى كه خداوند از اين طريق به مسلمانان ارزانى داشت مى كند، مى گويد: «در آن زمان خداوند در خواب عدد دشمنان را به تو كم نشان داد و اگر آنها را زياد نشان مى داد مسلماً به سستى مى گرائيديد» (اِذْ يُريكَهُمُ اللهُ فى مَنامِكَ قَليلاً وَلَوْ اَريكَهُمْ كَثيرًا لَفَشِلْتُمْ).
و نه تنها سست مى شديد بلكه «كارتان به اختلاف مى كشيد» و گروهى موافق رفتن به ميدان و گروهى مخالف مى شديد (وَلَتَنازَعْتُمْ فِى الاَْمْرِ).
«ولى خداوند (شما را از اين سستى و اختلاف كلمه و تنازع و آشفتگى با اين خوابى كه چهره باطنى را نشان مى داد نه ظاهرى را) رهايى بخشيد و سالم نگهداشت» (وَلكِنَّ اللهَ سَلَّمَ).
چرا كه خداوند از روحيه و باطن همه شما آگاه بود «و او از آنچه در درون سينه هاست باخبر است» (اِنَّهُ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ).
(آيه 44) در اين آيه مرحله ديگرى از مراحل جنگ بدر را يادآور مى شود كه با مرحله قبل تفاوت بسيار دارد، در اين مرحله مسلمانان در پرتو بيانات گرم پيامبر(صلى الله عليه وآله)و توجه به وعده هاى الهى، و مشاهده حوادثى از قبيل باران به موقع، براى رفع تشنگى، و سفت شدن شنهاى روان در ميدان نبرد، روحيه تازه اى پيدا كردند آن چنان كه انبوه لشكر دشمن در نظر آنها كم جلوه كرد، لذا مى گويد: «و در آن هنگام خداوند آنها را به هنگام آغاز نبرد در نظر شما كم جلوه داد» (وَاِذْ يُريكُمُوهُمْ اِذِلْتَقَيْتُمْ فى اَعْيُنِكُمْ قَليلاً).
ولى دشمن چون از روحيه و اين موقعيت مسلمانان آگاه نبود به همين دليل به ظاهر جمعيت نگاه مى كرد و ناچيز در نظرش جلوه مى نمود، حتى كمتر از آنچه بودند لذا مى گويد: «و شما را در نظر آنها كم جلوه مى داد» (وَيُقَلِّلُكُمْ فى أَعْيُنِهِمْ).
و اين دو موضوع اثر عميقى در پيروزى مسلمانان داشت، لذا قرآن به دنبال جمله هاى فوق مى گويد: «همه اينها به خاطر آن بود كه خداوند موضوعى را كه در هر حال مى بايست تحقق يابد انجام دهد» (لِيَقْضِىَ اللهُ اَمْرًا كانَ مَفْعُولاً).
نه تنها اين جنگ طبق آنچه خداوند مى خواست پايان گرفت، «همه كارها و همه چيز در اين عالم به فرمان و خواست او بر مى گردد» و اراده او در همه چيز نفوذ دارد (وَاِلَى اللهِ تُرْجَعُ الاُْمُورِ).
    
  شش دستور ديگر در زمينه جهاد!
(آيه 45) در اين آيه و آيه بعد شش دستور مهم به مسلمانان داده شده است:
1ـ نخست مى گويد: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد! هنگامى كه گروهى از دشمنان را در برابر خود در ميدان نبرد ببينيد ثابت قدم باشيد» (يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اِذا لَقيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا)، يعنى ديگر از نشانه هاى بارز ايمان ثابت قدم در همه زمينه ها مخصوصاً در پيكار با دشمنان حق است.
2ـ «خدا را فراوان ياد كنيد تا رستگار و پيروز شويد» (وَاذْكُرُوا اللهَ كَثيرًا لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ).
شك نيست كه منظور از ياد خدا تنها ذكر لفظى نيست، بلكه خدا را در درون جان حاضر ديدن است، اين توجه به خدا روحيه سرباز مجاهد را تقويت مى كند و در پرتو آن احساس مى نمايد كه در ميدان مبارزه تنها نيست، تكيه گاه نيرومندى دارد كه هيچ قدرتى در برابر آن مقاومت نمى كند، و اگر هم كشته شود به بزرگترين سعادت، يعنى سعادت شهادت رسيده است.
(آيه 46) سوم: يكى ديگر از مهمترين برنامه هاى مبارزه، توجه به مسأله رهبرى و اطاعت از دستور پيشوا و رهبر است همان دستورى كه اگر انجام نمى گرفت جنگ بدر به شكست كامل مسلمانان منتهى مى شد، لذا در اين آيه مى گويد: «و فرمان خدا و پيامبرش را اطاعت نماييد» (وَاَطيعُوااللهَ وَرَسُولَهُ).
4ـ «و از پراكندگى و نزاع بپرهيزيد تا سست نشويد» (وَلا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا).
زيرا كشمكش و نزاع و اختلاف مجاهدان در برابر دشمن نخستين اثرش سستى و ناتوانى و ضعف در مبارزه است.
«و نتيجه اين سستى و فتور از ميان رفتن قدرت و قوّت و هيبت و عظمت شماست» (وَتَذْهَبَ ريحُكُمْ).
5ـ سپس دستور به استقامت در برابر دشمنان و در مقابل حوادث سخت داده، مى گويد: «استقامت كنيد كه خداوند با استقامت كنندگان است» (وَاصْبِرُوا اِنَّ اللهَ مَعَ الصّابِرينَ).
تفاوت ميان ثبات قدم (دستور اول) و استقامت و صبر (دستور پنجم) از اين نظر است كه ثبات قدم بيشتر جنبه جسمانى و ظاهرى دارد، در حالى كه استقامت و صبر بيشتر جنبه هاى روانى باطنى را شامل مى شود.
(آيه 47) ششم: در اين آيه مسلمانان را از پيروى كارهاى ابلهانه و اعمال غرورآميز و بى محتوا و سر و صداهاى توخالى و بى معنى باز مى دارد، و با اشاره به جريان كار ابوجهل و طرز افكار او و اديانش مى فرمايد: «و مانند كسانى نباشيد كه از سرزمين خود از روى غرور و هوى پرستى و خودنمايى در برابر مردم (بسوى ميدان بدر) خارج شدند» (وَلا تَكُونُوا كَالَّذينَ خَرَجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بَطَرًا وَرِئاءَ النّاسِ).
«همانها كه (مردم را) از راه خدا باز مى داشتند» و سرانجام شكست خوردند (وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللهِ). هم هدفشان نامقدّس بود و هم وسايل رسيدنشان به اين هدف.
« خداوند به كارهايى كه اين گونه افراد انجام مى دهند محيط است و از اعمالشان باخبر» (وَاللهُ بِما يَعْمَلُونَ مُحيطٌ).
    
  مشركان و منافقان و وسوسه هاى شيطانى
(آيه 48) در اينجا صحنه ديگرى از جنگ بدر ترسيم شده است.
نخست مى گويد: «و در آن روز شيطان اعمال آنها را در برابرشان آرايش و زينت داد» تا به كرده هاى خود خوشبين و دلگرم و اميدوار باشند (وَاِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ اَعْمالَهُمْ).
تزيين و آرايش شيطان اين چنين است كه از طريق تحريك شهوات و هوسها و صفات زشت و ناپسند انسان چهره عملش را در نظرش آن چنان جلوه مى دهد كه سخت مجذوب آن مى شود.
«و به آنها چنين مى فهماند كه (با داشتن اين همه نفرات و ساز و برگ جنگى) هيچ كس از مردم امروز بر شما غالب نخواهد شد» و شما ارتشى شكست ناپذيريد (وَقالَ لا غالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النّاسِ).
به علاوه «من نيز همسايه شما و در كنار شما هستم» و همچون يك همسايه وفادار و دلسوز به موقع لزوم از هيچ گونه حمايتى دريغ ندارم (وَاِنّى جارٌ لَكُمْ).
«اما به هنگامى كه دو لشكر با هم درآويختند (و فرشتگان به حمايت لشكر توحيد برخاستند نيروى ايمان و پايمردى مسلمانان را مشاهده كرد) به عقب باز گشت و صدا زد من از شما ]= مشركان[ بيزارم» (فَلَمّا تَراءَتِ الْفِئَتانِ نَكَصَ عَلى عَقِبَيْهِ وَقالَ اِنّى بَرىءٌ مِنْكُمْ).
و براى اين عقبگرد وحشتناك خويش دو دليل آورد: نخست اين كه: «گفت: من چيزى مى بينم كه شما نمى بينيد» (اِنّى اَرى ما لا تَرَوْنَ).
من به خوبى آثار پيروزى را در چهره هاى مسلمانان با ايمان مى نگرم، و آثار حمايت الهى و يارى فرشتگان را در آنها مشاهده مى كنم.
ديگر اين كه: «من از مجازات دردناك پروردگار در اين صحنه مى ترسم» و آن را به خوبى نزديك مى بينم» (اِنّى اَخافُ اللهَ).
مجازات خداوند هم چيز ساده اى نيست كه بتوان در برابرش مقاومت كرد بلكه «كيفر خداوند شديد و سخت است» (وَاللهُ شَديدُ الْعِقابِ).   
  آيا شيطان از طريق وسوسه يا از طريق تشكل ظاهر شد؟
جمعى از مفسران معتقدند كه شيطان به شكل انسانى مجسّم شد و در برابر آنها آشكار گرديد، در روايتى مى خوانيم: قريش به هنگامى كه تصميم راسخ براى حركت به سوى ميدان بدر گرفت ابليس در چهره «سراقة بن مالك» كه از سرشناسهاى قبيله بنى كنانه بود به سراغشان آمد و به آنها اطمينان داد كه با شما موافق و هماهنگم و كسى بر شما غالب نخواهد شد و در ميدان بدر شركت كرد.
نظير آن را نيز در داستان هجرت پيامبر(صلى الله عليه وآله) و آمدن پيرمردى در شكل مردمى از «نجد» در «دارالندوه» قبلا خوانديم.
(آيه 49) در اين آيه اشاره به روحيه جمعى از طرفداران لشكر شرك و بت پرستى در صحنه بدر مى كند و مى گويد: «در آن هنگام منافقان و آنهايى كه در دل آنها بيمارى بود مى گفتند: اين مسلمانان را دينشان مغرور ساخته است» (اِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَالَّذينَ فى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ غَرَّ هؤُلاءِ دينُهُمْ).
ولى آنها بر اثر عدم ايمان و عدم آگاهى از الطاف پروردگار و امدادهاى غيبى او از اين حقيقت آگاهى ندارند كه: «هر كس بر خدا توكّل كند (و پس از بسيج تمام نيروهايش خود را به او بسپارد خداوند او را يارى خواهد كرد، چه اين كه خداوند قادرى است كه هيچ كس در مقابل او ياراى مقاومت ندارد، و حكيمى است كه ممكن نيست دوستان و مجاهدان راهش را تنها بگذارد) چرا كه خداوند قدرتمند و حكيم است» (وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللهِ فَاِنَّ اللهَ عَزيزٌ حَكيمٌ).
«منافقان» و «بيمار دلان» اشاره به گروه منافقان مدينه است، يا منافقانى كه در مدينه به صفوف مسلمانان پيوسته بودند و يا آنها كه در مكّه ظاهراً ايمان آورده اند، ولى از هجرت به مدينه سرباز زدند و در ميدان بدر به صفوف مشركان پيوسته، و به هنگامى كه كمى نفرات مسلمانان را در برابر لشكر كفر ديدند و گفتند اين جمعيت مسلمانان فريب دين و آيين خود را خوردند و به اين ميدان گام گذاردند.
(آيه 50) اين آيه صحنه مرگ كفار و پايان زندگى شومشان را مجسم مى كند، نخست روى سخن را به پيامبر كرده، مى گويد: «و اگر ببينى وضع عبرت انگيز كفار را به هنگامى كه فرشتگان مرگ به صورت و پشت آنها مى زنند و به آنها گويند عذاب سوزنده اى را بچشيد» به حال آنان تأسف خواهى خورد (وَلَوْ تَرى اِذْ يَتَوَفَّى الَّذينَ كَفَرُوا الْمَلائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَاَدْبارَهُمْ وَذُوقُوا عَذابَ الْحَريقِ).
آيه فوق اشاره به فرشتگان مرگ، و لحظه قبض روح و مجازات دردناكى است كه در اين لحظه بر دشمنان حق و گنهكاران بى ايمان وارد مى سازند.
(آيه 51) سپس مى گويد به آنها گفته مى شود: «اين مجازات دردناك (كه هم اكنون مى چشيد) به خاطر امورى است كه دستهايتان پيش از شما فراهم ساخته و به اين جهان فرستاده است» (ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ اَيْديكُمْ).
و در آخر آيه اضافه مى كند: «خداوند هيچ گاه ظلم و ستم به بندگانش روا نمى دارد» و هرگونه مجازات و كيفرى در اين جهان و جهان ديگر دامان آنها را بگيرد از ناحيه خود آنهاست وَاَنَّ اللهَ لَيْسَ بِظَلاّم لِلْعَبيدِ).
    
  يك سنت تغييرناپذير
(آيه 52) در اين آيه و دو آيه بعد به يك «سنت هميشگى الهى» در باره اقوام و ملتها اشاره شده.
نخست مى گويد: چگونگى حال مشركان قريش «همانند حال نزديكان فرعون وآنها كه پيش از او بودند مى باشد» (كَدَأْبِ آلِ فِرْعَونَ وَالَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ).
«آنها آيات خدا را انكار كردند خداوند آنها را به گناهانشان كيفر داد» (كَفَرُوا بِآياتِ اللهِ فَاَخَذَهُمُ اللهُ بِذُنُوبِهِمْ).
«زيرا خداوند قوى و با قدرت است و كيفرش شديد است» (اِنَّ اللهَ قَوِىٌّ شَديدُ الْعِقِابِ).
بنابراين تنها قريش و مشركان و بت پرستان مكّه نبودند كه با انكار آيات الهى و لجاجت در برابر حق و درگيرى با رهبران راستين انسانيت گرفتار كيفر گناهانشان شدند، اين يك قانون جاودانى و عمومى است.
(آيه 53) سپس اين موضوع را با ذكر ريشه اساسى مسأله، روشنتر مى سازد و مى گويد: «اينها همه به خاطر آن است كه خداوند هر نعمت و موهبتى را به قوم و ملتى ببخشد هيچ گاه آن را دگرگون نمى سازد مگر اين كه خود آن جمعيت دگرگون شوند و تغيير يابند خداوند شنوا و داناست» (ذلِكَ بِاَنَّ اللهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّرًا نِعْمَةً اَنْعَمَها عَلى قَوْم حَتّى يُغَيِّرُوا ما بِاَنْفُسِهِمْ وَاَنَّ اللهَ سَميعٌ عَليمٌ).
به تعبير ديگر فيض رحمت خدا بيكران و عمومى و همگانى است ولى به تناسب شايستگيها و لياقتها به مردم مى رسد. چنانچه نعمتهاى الهى را وسيله اى براى تكامل خويش ساختند و شكر آن را كه همان استفاده صحيح است به جا آوردند، نعمتش را پايدار بلكه افزون مى سازد اما هنگامى كه اين مواهب وسيله اى براى طغيان و ظلم و ناسپاسى و آلودگى گردد در اين هنگام نعمتها را مى گيرد و يا آن را تبديل به بلا و مصيبت مى كند، بنابراين دگرگونيها همواره از ناحيه ماست وگرنه مواهب الهى زوال ناپذير است.
(آيه 54) در تعقيب اين هدف بار ديگر قرآن اشاره به حال قدرتمندانى همانند فرعونيان و گروهى ديگر از اقوام پيشين مى كند و مى گويد: وضع حال و عادت بت پرستان در مورد سلب نعمتها و گرفتارى در چنگال كيفرهاى سخت «همچون وضع و حالت فرعونيان و اقوام پيشين بود» (كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَالَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ).
«آنها نيز آيات پروردگارشان را (كه به منظور هدايت و تقويت و سعادت آنان نازل شده بود) تكذيب كرده و زير پا گذاشتند» (كَذَّبُوا بِاياتِ رَبِّهِمْ).
«ما هم به خاطر گناهانشان هلاكشان كرديم» (فَاَهْلَكْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ).
«و فرعونيان را در ميان امواج غرق ساختيم» (وَاَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْنَ).
«و تمام اين اقوام و افرادشان ظالم و ستمگر بودند» هم نسبت به خويشتن و هم نسبت به ديگران (وَكُلٌّ كانُوا ظالِمينَ).
    
  شدت عمل در برابر پيمان شكنان
(آيه 55) در اينجا به گروه ديگرى از دشمنان اسلام كه در طول تاريخ پرماجراى پيامبر(صلى الله عليه وآله) ضربات سختى بر مسلمين وارد كردند و سرانجام نتيجه دردناك آن را چشيدند اشاره مى كند.
 
اين گروه همان «يهود» مدينه بودند كه مكرر با پيامبر(صلى الله عليه وآله) پيمان بستند و پيمان خويش را ناجوانمردانه شكستند.
نخست آنها را بى ارزش ترين موجودات زنده اين جهان معرفى كرده، مى گويد: «بدترين جنبندگان نزد خدا كسانى هستند كه راه كفر پيش گرفتند و همچنان به آن ادامه مى دهند و به هيچ رو ايمان نمى آورند» (اِنَّ شَرَّ الدَّوابِّ عِنْدَاللهِ الَّذينَ كَفَرُوا فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ).
(آيه 56) سپس مى گويد «اينها همان كسانى بودند كه با آنها عهد و پيمان بستى (كه لااقلّ بى طرفى را رعايت كنند و در صدد آزار مسلمانان و كمك به دشمنان اسلام نباشند) ولى آنها هر بار پيمان خود را مى شكستند» (اَلَّذينَ عاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ يَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فى كُلِّ مَرَّة).
نه از خدا شرم مى كردند «و نه از مخالفت فرمان او پرهيز داشتند» و نه از زيرپا گذاردن اصول انسانى پروا مى نمودند (وَهُمْ لايَتَّقُونَ).
(آيه 57) دراين آيه طرز برخورد با اين گروه پيمان شكن و بى ايمان
و لجوج را چنين بيان مى كندكه: «اگرآنهارا در (ميدان) جنگ بيابى (واسلحه به دست گيرند و در برابر تو بايستند) آن چنان به آنها حمله كن كه جمعيتهايى كه پشت سر آنها قرار دارند (عبرت گيرند و) پراكنده شوند» (فَاِمّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِى الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ).
اين دستور به خاطر آن است كه دشمنان ديگر و حتى دشمنان آينده عبرت گيرند، و از دست زدن به جنگ خوددارى كنند، و همچنين آنها كه با مسلمانان پيمانى دارند و يا در آينده پيمانى خواهند بست از نقض پيمان خوددارى كنند «شايد همگى متذكر شوند» (لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ).
(آيه 58) «و اگر آنها (در برابر تو در ميدان حاضر نشدند ولى قرائن و نشانه هايى از آنها ظاهر شده است كه در صدد پيمان شكنى هستند و) بيم آن مى رود كه دست به خيانت بزنند و پيمان خود را بدون اعلام قبلى يك جانبه نقض كنند، تو پيشدستى كن، و به آنها اعلام نما كه پيمانشان لغو شده است» (وَاِمّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْم خِيانَةً فَانْبِذْ اِلَيْهِمْ عَلى سَواء).
مبادا بدون اعلام الغاء پيمانشان به آنها حمله كنى «زيرا خداوند خائنان و كسانى را كه در پيمان خويش راه خيانت در پيش مى گيرند دوست نمى دارد» (اِنَّ اللهَ لايُحِبُّ الْخائِنينَ).
(آيه 59) در اين آيه روى سخن را به اين گروه پيمان شكن كرده به آنها هشدار داده، و مى گويد: «مبادا آنها كه راه كفر پيش گرفته اند تصور كنند با اعمال خيانت آميز خود پيروز شده اند» و از قلمرو قدرت و كيفر ما بيرون رفته اند (وَلا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا سَبَقُوا).
«آنها هرگز ما را ناتوان نخواهند كرد» و از محيط قدرت ما بيرون نخواهند رفت (اِنَّهُمْ لا يُعْجِزُونَ).
    
  افزايش قدرت جنگى و هدف آن
(آيه 60) به تناسب دستورات گذشته در زمينه جهاد اسلامى، در اين آيه به يك اصل حياتى كه در عصر و زمان بايد مورد توجه مسلمانان باشد اشاره مى كند،وآن لزوم آمادگى رزمى كافى دربرابردشمنان است.
نخست مى گويد: «در برابر دشمنان هر قدر توانايى داريد از نيرو و قدرت و اسبهاى ورزيده براى ميدان آماده سازيد» (وَاَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة وَمِنْ رِباطِ الْخَيْلِ).
يعنى در انتظار نمانيد تا دشمن به شما حمله كند و آنگاه آماده مقابله شويد، بلكه از پيش بايد به حدّ كافى آمادگى در برابر هجومهاى احتمالى دشمن داشته باشيد.
تعبير آيه به قدرى وسيع است كه بر هر عصر و زمان و مكانى كاملا تطبيق مى كند و اگر اين دستور بزرگ اسلامى «وَاَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة» به عنوان يك شعار همگانى در همه جا تبليغ شود و مسلمانان از كوچك و بزرگ، عالم و غيرعالم، نويسنده و گوينده، سرباز و افسر، كشاورز و بازرگان، در زندگى خود آن را به كار بندند، براى جبران عقب ماندگيشان كافى است.
 
سيره عملى پيامبر(صلى الله عليه وآله) و پيشوايان بزرگ اسلام نيز نشان مى دهد كه آنها براى مقابله با دشمن از هيچ فرصتى غفلت نمى كردند، در تهيه سلاح و نفرات، تقويت روحيه سربازان، انتخاب محل اردوگاه، و انتخاب زمان مناسب براى حمله به دشمن و به كار بستن هرگونه تاكتيك جنگى، هيچ مطلب كوچك و بزرگى را از نظر دور نمى داشتند.
سپس قرآن به دنبال اين دستور اشاره به هدف منطقى و انسانى اين موضوع مى كند و مى گويد هدف اين نيست كه مردم جهان و حتى ملت خود را با انواع سلاحهاى مخرب و ويرانگر درو كنيد، آباديها و زمينها را به ويرانى بكشانيد، سرزمينها و اموال ديگران را تصاحب كنيد، اصول بردگى و استعمار را در جهان گسترش دهيد، بلكه هدف اين است كه «با اين وسايل دشمن خدا و دشمن خود را بترسانيد» (تُرْهِبُونَ بِه عَدُوَّاللهِ وَعَدُوَّكُمْ).
زيرا غالب دشمنان گوششان بدهكار حرف حساب و منطق و اصول انسانى نيست، آنها چيزى جز منطق زور نمى فهمند !
سپس اضافه مى كند، علاوه بر اين دشمنانى كه مى شناسيد «دشمنان ديگرى غير از اينها نيز داريد كه آنها را نمى شناسيد ولى خدا مى شناسد» و با افزايش آمادگى جنگى شما آنها نيز مى ترسند و بر سر جاى خود مى نشينند (وَآخَرينَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللهُ يَعْلَمُهُمْ).
اين تعبير متضمن دستورى براى امروز مسلمانان نيز هست و آن اين كه تنها نبايد روى دشمنان شناخته شده خود تكيه كنند و آمادگى خويش را در سر حد مبارزه با آنها محدود سازند بلكه دشمنان احتمالى و بالقوه را نيز بايد در نظر بگيرند و حداكثر نيرو و قدرت لازم را فراهم كنند.
و در پايان اين آيه اشاره به موضوع مهم ديگرى مى كند و آن اينكه تهيه نيرو و قوه كافى و ابزار و اسلحه جنگى، و وسايل مختلف دفاعى، نياز به سرمايه مالى دارد، لذا به مسلمانان دستور مى دهد كه بايد با همكارى عمومى اين سرمايه را فراهم سازيد، و بدانيد هر چه در اين راه بدهيد در راه خدا داده ايد و هرگز گم نخواهد شد «و آنچه در راه خدا انفاق كنيد به شما پس داده خواهد شد» (وَما تُنْفِقُوا مِنْ شَىْء فى سَبيلِ اللهِ يُوَفَّ اِلَيْكُمْ).
و تمام آن و بيشتر از آن به شما مى رسد «و هيچ گونه ستمى بر شما وارد نمى گردد» (وَاَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ).
(آيه 61) اين آيه كه پيرامون صلح با دشمن بحث مى كند اين حقيقت را روشن تر مى سازد، مى گويد: «و اگر آنها تمايل به صلح نشان دادند تو نيز (دست آنها را عقب نزن) و تمايل نشان دِه» (وَاِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها).
و از آنجا كه به هنگام امضاى پيمان صلح غالباً افراد، گرفتار ترديدها و دو دليها مى شوند به پيامبر دستور مى دهد در قبول پيشنهاد صلح ترديدى به خود راه مَده و چنانچه شرايط آن منطقى و عاقلانه و عادلانه باشد آن را بپذير «و بر خدا توكل كن زيرا خداوند هم گفتگوهاى شما را مى شنود و هم از نيات شما آگاه است» (وَتَوَكَّلْ عَلَى اللهِ اِنَّهُ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ).
(آيه 62) ولى با اين حال به پيامبر و مسلمانان هشدار مى دهد كه: «اگر بخواهند تو را فريب دهند (و صلح را مقدمه اى براى ضربه غافلگيرانه اى قرار دهند يا هدفشان تأخير جنگ براى فراهم كردن نيروى بيشتر باشد از اين موضوع نگرانى به خود راه مده) زيرا خداوند كفايت كار تو را مى كند و در همه حال پشتيبان توست» (وَاِنْ يُريدُوا اَنْ يَخْدَعُوكَ فَاِنَّ حَسْبَكَ اللهُ).
سابقه زندگى تو نيز گواه بر اين حقيقت است زيرا: «اوست كه تو را با يارى خود و به وسيله مؤمنان پاكدل تقويت كرد» (هُوَ الَّذى اَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنينَ).
(آيه 63) به علاوه اين مؤمنان مخلصى كه گرد تو را گرفته اند و از هيچ گونه فداكارى مضايقه ندارند قبلا مردمى از هم پراكنده و با يكديگر دشمن بودند خداوند نور هدايت برآنها پاشيد «ودر ميان دلهاى آنها الفت ايجاد كرد» (وَاَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ).
ساليان دراز در ميان طايفه اوس و خزرج در مدينه جنگ و خونريزى بود و هيچ كس باور نمى كرد روزى آنها دست دوستى و محبت به سوى هم دراز كنند ولى خداوند قادر متعال اين كار را در پرتو اسلام و در سايه نزول قرآن انجام داد.
سپس اضافه مى كند; فراهم ساختن اين الفت و پيوند دلها از طرق مادى و عادى امكان پذير نبود «اگر تمام آنچه را كه در روى زمين است خرج مى كردى هيچ گاه نمى توانستى در ميان دلهايشان الفت ايجاد كنى» (لَوْ اَنْفَقْتَ ما فِى الاَْرْضِ جَميعًا ما اَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ).
«ولى اين خدا بود كه در ميان آنها به وسيله ايمان الفت ايجاد كرد» (وَلكِنَّ اللهَ اَلَّفَ بَيْنَهُمْ).
و در پايان آيه اضافه مى كند: «او توانا و حكيم است» (اِنَّهُ عَزيزٌ حَكيمٌ).
عزّت او ايجاب مى كند كه هيچ كس را ياراى مقاومت در مقابل او نباشد و حكمتش سبب مى شود كه همه كارهايش روى حساب باشد و لذا با برنامه حساب شده اى دلهاى پراكنده را متحد ساخت و در اختيار
پيامبرش گذاشت تا نور هدايت اسلام را به وسيله آنها در همه جهان پخش كند.
(آيه 64) در اين آيه براى تقويت روحيه پاك پيامبر(صلى الله عليه وآله) روى سخن را به او كرده، مى گويد: «اى پيامبر ! خداوند و اين مؤمنانى كه از تو پيروى مى كنند براى حمايت تو كافى هستند» و با كمك آنها مى توانى به هدف خود نائل شوى (يا اَيُّهَا النَّبِىُّ حَسْبُكَ اللهُ وَمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنينَ).
    
  منتظر برابرى قوا نباشيد
(آيه 65) در اين آيه و آيه بعد نيز دستورات نظامى و احكام جهاد اسلامى تعقيب مى شود. نخست به رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) دستور مى دهد كه «اى پيامبر ! مؤمنان را به جنگ (با دشمن) تشويق كن»! (يا اَيُّهَا النَّبِىُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنينَ عَلَى الْقِتالِ).
آيه فوق اهميت تبليغ و تقويت هر چه بيشتر روحيه سربازان را به عنوان يك دستور اسلامى روشن مى سازد.
و به دنبال آن دستور دومى مى دهد و مى گويد: «اگر از شما بيست نفر سرباز با استقامت باشند بر دويست نفر غلبه خواهند كرد و اگر از شما صد نفر باشند بر هزار نفر از كافران غلبه مى كنند» (اِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَاِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ يَغْلِبُوا اَلْفًا مِنَ الَّذينَ كَفَرُوا).
و به اين ترتيب مسلمانان نبايد منتظر اين باشند كه از نظر نفرات جنگى با دشمن در يك سطح مساوى قرار گيرند بلكه حتى اگر عدد آنها يك دهم نفرات دشمن باشد باز وظيفه جهاد بر آنها فرض است.
سپس اشاره به علت اين حكم كرده، مى گويد: «اين به خاطر آن است كه دشمنان بى ايمان شما جمعيتى هستند كه نمى فهمند» (بِاَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ).
اين تعليل در آغاز عجيب و شگفت آور به نظر مى رسد كه چه ارتباطى
ميان «آگاهى» و «پيروزى» يا «عدم آگاهى» و «شكست وجود دارد ؟ ولى در واقع رابطه ميان اين دو بسيار نزديك و محكم است چه اين كه مؤمنان، راه خود را به خوبى مى شناسند.
اين مسير روشن و اين آگاهى، به آنان صبر و استقامت و پايمردى مى بخشد. اما افراد بى ايمان و يا بت پرستان، درست نمى دانند براى چه مى جنگند ؟
تنها روى يك عادت تقليد كوركورانه و يا تعصب خشك و بى منطق به دنبال اين مكتب افتاده اند و اين تاريكى راه و ناآگاهى از هدف اعصاب آنها را سست مى كند، و توان و استقامتشان را مى گيرد، و از آنها موجودى ضعيف مى سازد.
(آيه 66) اما به دنبال دستور سنگين فوق، خداوند آن را چند درجه تخفيف مى دهد و مى گويد: «هم اكنون خداوند به شما تخفيف داد و دانست در ميان شما افرادى ضعيف و سست هستند» (اَلاْنَ خَفَّفَ اللهُ عَنْكُمْ وَعَلِمَ اَنَّ فيكُمْ ضَعْفًا).
سپس مى گويد: «در اين حال اگر از شما صد نفر سرباز با استقامت باشند، بر دويست نفر غلبه مى كنند و اگر هزار نفر باشند بر دو هزار نفر به فرمان خدا پيروز مى شوند» (فَاِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ صابِرَةٌ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَاِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ اَلْفٌ يَغْلِبُوا اَلْفَيْنِ بِاِذْنِ اللهِ).
 
ولى در هر حال فراموش نكنيد كه «خداوند با صابران است» (وَاللهُ مَعَ الصّابِرينَ).
يعنى هنگامى كه مسلمانان گرفتار ضعف و سستى شوند و در ميان آنها افراد تازه كار و ناآزموده و ساخته نشده، بوده باشند مقياس سنجش همان نسبت دو برابر است، ولى به هنگامى كه افراد ساخته شده و ورزيده و قوى الايمان همانند بسيارى از رزمندگان بدر بوده باشند اين نسبت تا ده برابر ترقى مى كند.
هر يك از اين دو حكم مذكور در دو آيه، مربوط به دو گروه مختلف و در شرايط متفاوت است.
    
  اسيران جنگى
(آيه 67) در آيات گذشته قسمتهاى مهمى از احكام جهاد و درگيرى با دشمنان بيان شد، در اينجا با ذكر قسمتى از احكام اسراى جنگى اين بحث تكميل مى شود.
نخستين مطلب مهمى را كه در اين زمينه بيان مى كند، اين است كه مى گويد: «هيچ پيامبرى حق ندارد اسيران جنگى داشته باشد، تا به اندازه كافى جاى پاى خود را در زمين محكم كند و ضربه هاى كارى و اطمينان بخش بر پيكر دشمن وارد سازد» (ما كانَ لِنَبِىٍّ اَنْ يَكُونَ لَهُ اَسْرى حَتّى يُثْخِنَ فِى الاَْرْضِ).
بنابراين گرفتن اسير تنها در صورتى مجاز است كه اطمينان كامل از پيروزى بر دشمن حاصل شود در غير اين صورت بايد با ضربات قاطع و كوبنده و پى درپى قدرت و نيروى دشمن مهاجم را از كار بياندازند. اما به محض حصول اطمينان از اين موضوع، هدف انسانى ايجاب مى كند كه دست از كشتن بر دارند و به اسير كردن قناعت كنند.
سپس آن گروه را كه بر خلاف اين دستور رفتار كردند مورد ملامت قرار داده و مى گويد: «شما تنها به فكر جنبه هاى مادى هستيد و متاع ناپايدار دنيا را مى خواهيد، در حالى كه خداوند سراى جاويدان و سعادت هميشگى را براى شما مى خواهد» (تُريدُونَ عَرَضَ الدُّنْيا وَاللهُ يُريدُ الاْخِرَةِ).
 
بنابراين نبايد به خاطر منافع آنى وزودگذر، منافع مستمرآينده را به خطر افكند!
و در پايان آيه مى فرمايد: دستور فوق در واقع آميخته اى از عزّت و پيروزى و حكمت و تدبير است، چون از ناحيه خداوند صادر شده «و خداوند عزيز و حكيم است» (وَاللهُ عَزيزٌ حَكيمٌ).
(آيه 68) در اين آيه بار ديگر به ملامت و توبيخ كسانى كه براى تأمين منافع زودگذر مادّى مصالح مهمّ اجتماعى را به خطر افكندند، پرداخته، مى گويد: «اگر فرمان سابق خدا نبود عذاب و كيفر بزرگى به خاطر اسيرانى كه گرفتيد به شما مى رسيد» (لَوْلا كِتابٌ مِنَ اللهِ سَبَقَ لَمَسَّكُمْ فيما اَخَذْتُمْ عَذابٌ عَظيمٌ).
ولى همان گونه كه در آيات ديگر قرآن تصريح شده، سنّت پرودگار اين است كه نخست احكام را تبيين مى كند سپس متخلّفين را كيفر مى دهد.
(آيه 69) در اين آيه اشاره به يكى ديگر از احكام اسيران جنگى و آن مسأله گرفتن «فداء» شده است.
بعد از پايان جنگ بدر و گرفتن اسيران جنگى گروه انصار به پيغمبر(صلى الله عليه وآله)عرض كردند ما هفتاد نفر را كشته و هفتاد نفر را اسير كرديم و اينها از قبيله تو و اسيران تواند، آنها را به ما ببخش تا در برابر آزادى آنها «فداء» بگيريم (پيامبر(صلى الله عليه وآله) در انتظار نزول وحى آسمانى در اين باره بود) آيه نازل شد و اجازه گرفتن «فداء» در مقابل آزادى اسيران داد.
به هر حال آيه موردبحث به مسلمانان اجازه مى دهد كه از اين غنيمت جنگى (يعنى مبلغى را كه در برابر آزادى اسيران مى گرفتند) استفاده كنند و مى گويد: «از آنچه به غنيمت گرفته ايد، حلال و پاكيزه بخوريد و بهره گيريد» (فَكُلُوا مِمّا غَنِمْتُمْ حَلالاً طَيِّـبًا).
اين جمله ممكن است معنى وسيعى داشته باشد، و علاوه بر موضوع «فداء» ساير غنايم را نيز شامل شود.
سپس به آنها دستور مى دهد كه: «تقوا را پيشه كنيد و از مخالفت فرمان خدا بپرهيزيد» (وَاتَّقُوا اللهَ).
 
اشاره به اين كه مباح بودن اين گونه غنايم نبايد سبب شود كه هدف مجاهدين در ميدان جهاد جمع غنيمت و يا گرفتن اسير به خاطر «فِداء» باشد. و اگر در گذشته چنين نيات زشتى در دل داشتند، بيرون كنند.
در پايان آيه نسبت به گذشته وعده عفو و آمرزش داده، مى گويد: «خداوند آمرزنده و مهربان است» (اِنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحيمٌ).
(آيه 70) مسأله مهمى كه در مورد اسيران جنگى وجود دارد موضوع اصلاح و تربيت و هدايت آنهاست.
لذا در اين آيه به پيامبر(صلى الله عليه وآله) دستور مى دهد كه اسيران را با بيان دلگرم كننده اى به سوى ايمان و اصلاح روش خود دعوت و تشويق كند، مى گويد: «اى پيامبر! به اسيرانى كه در دست شما هستند بگو: اگر خداوند در دلهاى شما خير و نيكى بداند بهتر از آنچه از شما گرفته شده، به شما مى بخشد» (يا اَيُّهَا النَّبِىُّ قُلْ لِمَنْ فى اَيْديكُمْ مِنَ الاَْسْرى اِنْ يَعْلَمِ اللهُ فى قُلُوبِكُمْ خَيْرًا يُؤْتِكُمْ خَيْرًا مِمّا اُخِذَ مِنْكُمْ).
منظور از كلمه «خَيْرًا» در جمله اول همان ايمان و پذيرش اسلام است و منظور از آن در جمله بعد پاداشهاى مادى و معنوى است كه در سايه اسلام و ايمان عايد آنها مى شود.
علاوه بر اين پاداشها لطف ديگرى نيز درباره شما كرده «و گناهانى را كه در سابق و قبل از پذيرش اسلام مرتكب شديد، مى بخشد، و خداوند آمرزنده و مهربان است» (وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللهُ غَفُورٌ رَحيمٌ).
(آيه 71) و از آنجا كه ممكن بود بعضى از اسيران از اين برنامه سوءاستفاده كنند و با اظهار اسلام به قصد خيانت و انتقامجويى در صفوف مسلمانان درآيند، در اين آيه هم به آنها اخطار مى كند، و هم به مسلمانان هشدار مى دهد و مى گويد: «و اگر بخواهند به تو خيانت كنند چيز تازه اى نيست، آنها پيش از اين هم به خدا خيانت كردند» (وَاِنْ يُريدُوا خِيانَتَكَ فَقَدْ خانُوا اللهَ مِنْ قَبْلُ).
چه خيانتى از اين بالاتر كه نداى فطرت را نشنيده گرفته و حكم عقل را پشت سر انداختند، و براى خدا شريك و شبيه قائل شدند.
ولى اينها نبايد فراموش كنند كه: «خداوند تو و يارانت را بر آنها پيروز كرد» (فَاَمْكَنَ مِنْهُمْ).
در آينده نيز اگر راه خيانت را بپويند به پيروزى نخواهند رسيد.
خداوند از نيات آنها آگاه است و دستوراتى را كه در باره اسيران داده است بر طبق حكمت مى باشد، زيرا «خداوند عليم و حكيم است» (وَاللهُ عَليمٌ حَكيمٌ).
    
  چهار گروه مختلف
(آيه 72) سلسله آيات (72ـ75) كه آخرين فصل سوره انفال است بحثى را در باره «مهاجرين» و «انصار» و گروههاى ديگر مسلمين و ارزش وجودى هر يك از آنان، مطرح كرده و بحثهاى گذشته پيرامون جهاد و مجاهدان را بدينوسيله تكميل مى كند.
در اين آيات سخن از پنج گروه كه چهار گروه آن از مسلمانان و يك گروه از غير مسلمانانند به ميان آمده است: آن چهار گروه عبارتند از:
1ـ مهاجرين نخستن
2ـ انصار و ياران مدينه.
3ـ آنها كه ايمان آوردند ولى مهاجرت نكردند.
4ـ آنها كه بعداً ايمان آوردند و به مهاجران پيوستند.
در اين آيه مى گويد: «كسانى كه ايمان آوردند و مهاجرت كردند و با اموال و جانهاى خود در راه خدا جهاد نمودند و كسانى كه پناه دادند و يارى كردند اولياءو هم پيمان و مدافعان يكديگرند» (اِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَهاجَرُوا وَجاهَدُوا بِاَمْوالِهِمْ وَاَنْفُسِهِمْ فى سَبيلِ اللهِ وَالَّذينَ آوَوْا وَنَصَرُوا اُولئِكَ بَعْضُهُمْ اَوْلِياءُ بَعْض).
براى گروه نخست چهار صفت بيان كرده اول ايمان، دوم هجرت و سوم جهاد مالى و اقتصادى و چهارم جهاد با خون و جان خويش در راه خدا و در مورد «انصار» دو صفت ذكر شده نخست «ايواء» (پناه دادن) دوم يارى كردن.
 
در حقيقت اين دو گروه در بافت جامعه اسلامى يكى به منزله «تار» و ديگرى به منزله «پود» بود و هيچ كدام از ديگرى بى نياز نبود.
سپس به گروه سوم اشاره كرده، مى گويد: «و آنها كه ايمان آوردند و مهاجرت نكردند و به جامعه نوين شما نپيوستند) هيچ گونه ولايت و تعهد و مسؤوليتى در برابر آنها نداريم تا اقدام به هجرت كنند» (وَالَّذينَ آمَنُوا وَلَمْ يُهاجِرُوا ما لَكُمْ مِنْ وَلايَتِهِمْ مِنْ شَىْء حَتّى يُهاجِرُوا).
و در جمله بعد تنها يك نوع حمايت و مسؤوليت را استثنا كرده و آن را در باره اين گروه اثبات مى كند و مى گويد: «هرگاه اين گروه (مؤمنان غيرمهاجر) از شما به خاطر حفظ دين و آئينشان يارى بطلبند (يعنى تحت فشار شديد دشمنان قرار گيرند) بر شما لازم است كه به يارى آنها بشتابيد» (وَاِنِ اسْتَنْصَرُوكُمْ فِى الدّينِ فَعَلَيْكُمُ النَّصْرُ).
«مگر زمانى كه مخالفان آنها جمعيتى باشند كه ميان شما و آنان پيمان ترك مخاصمه بسته شده» (اِلاّ عَلى قَوْم بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ ميثاقٌ).
و در پايان آيه براى رعايت حدود اين مسؤوليتها و دقت در انجام اين مقررات مى گويد: «و خداوند به آنچه انجام مى دهيد بصير و بيناست» (وَاللهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ).
همه اعمال شما را مى بيند و از تلاشها و كوششها و مجاهدتها و احساس مسؤوليتها آگاه است، همچنين از بى اعتنايى و سستى و تنبلى و عدم احساس مسؤوليت در برابر اين وظايف بزرگ با خبر مى باشد !.
(آيه 73) در اين آيه به نقطه مقابل جامعه اسلامى، يعنى جامعه كفر و دشمنان اسلام اشاره كرده و مى گويد: «آنها كه كافر شدند بعضى اولياى بعضى ديگرند» (وَالَّذينَ كَفَرُوا بَعْضُهُمْ اَوْلِياءُ بَعْض).
يعنى پيوند آنها تنها با خودشان است، و شما حق نداريد با آنها پيوندى داشته باشيد، و از آنها حمايت كنيد و يا آنها را به حمايت خود دعوت نماييد.
سپس به مسلمانان هشدار مى دهد كه: «اگر اين دستور مهم را ناديده بگيريد، فتنه و فساد عظيمى در زمين و در محيط جامعه شما بهوجود خواهد آمد» (اِلاّ تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِى الاَْرْضِ وَفَسادٌ كَبيرٌ).
چه فتنه و فسادى از اين بالاتر كه خطوط پيروزى شما محو مى گردد و دسائس دشمنان در جامعه شما كارگر مى شود.
(آيه 74) در اين آيه بار ديگر روى اهميت مقام مهاجران و انصار و موقعيت و تأثير و نفوذ آنها در پيشبرد اهداف جامعه اسلامى تكيه كرده و از آنها به اين گونه تقدير مى كند: «آنها كه ايمان آوردند و هجرت كردند و در راه خدا جهاد نمودند و آنها كه پناه دادند و يارى كردند، مؤمنان حقيقى و راستين هستند» (وَالَّذينَ آمَنُوا وَهاجَرُوا وَجاهَدُوا فى سَبيلِ اللهِ وَالَّذينَ آوَوْا وَنَصَرُوا اُولئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا).
زيرا در روزهاى سخت و دشوار و ايام غربت و تنهايى اسلام هر يك به نوعى به يارى آيين خدا و پيامبر(صلى الله عليه وآله)شتافتند.
و «آنها (به خاطر اين فداكاريهاى بزرگ) آمرزش و روزى شايسته اى خواهند داشت» (لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَريمٌ).
هم در پيشگاه خدا و جهان ديگر از مواهب بزرگى برخوردارند و هم بهره اى شايسته از عظمت و امنيت و آرامش در اين جهان خواهند داشت.
(آيه 75) در اين آيه، به چهارمين گروه مسلمانان يعنى «مهاجران بعدى» اشاره كرده، مى گويد: «آنها كه بعد از اين ايمان بياورند و هجرت كنند و با شما در جهاد شركت جويند آنها نيز از شمايند» (وَالَّذينَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ وَهاجَرُوا وَجاهَدُوا مَعَكُمْ فَاُولئِكَ مِنْكُمْ).
يعنى; جامعه اسلامى يك جامعه مدار بسته و انحصارى نيست، بلكه درهايش به سوى همه مؤمنان و مهاجران و مجاهدان آينده نيز گشوده است.
و در پايان آيه اشاره به ولايت و اولويت خويشاوندان نسبت به يكديگر كرده، مى گويد: «خويشاوندان (نيز) نسبت به يكديگر و در احكامى كه خداوند بر بندگانش مقرر داشته اولويت دارند» (وَاُولُوا الاَْرْحامِ بَعْضُهُمْ اَوْلى بِبَعْض فى كِتابِ اللهِ).
در حقيقت در آيات گذشته سخن از ولايت و اولويت عمومى مسلمانان نسبت به يكديگر بود و در اين آيه تأكيد مى كند كه اين ولايت و اولويت در مورد خويشاوندان به صورت قويتر و جامعترى است، زيرا خويشاوندان مسلمان علاوه بر ولايت ايمان و هجرت، ولايت خويشاوندى نيز دارند.
و در آخرين جمله اين آيه كه آخرين جمله سوره انفال است، مى فرمايد: «خداوند به هر چيزى داناست» (اِنَّ اللهَ بِكُلِّ شَىْء عَليمٌ).
و تمامى احكامى را كه در زمينه «انفال» و «غنائم جنگى» و «نظام جهاد» و «صلح» و «احكام اسيران جنگى» و مسائل مربوط به «هجرت» و مانند آن در اين سوره نازل كرده است همه را روى حساب و برنامه دقيقى بيان نموده كه با روح جامعه انسانى و عواطف بشرى و مصالح همه جانبه آنها كاملا منطبق است.
«پايان سوره انفال»   

[ شنبه بیست و هفتم شهریور 1389 ] [ 14:31 ] [ ]

[ ]



مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه