X
تبلیغات
منتخب تفاسیر

منتخب تفاسیر

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ منتخب تفاسیر خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.


خنده از نظر ارزش آن

آيا خنده يكى از آرمان‏هاى واقعى انسان‏ها است؟ اگر مقصود از خنده همان حالت هيجان روانى باشد كه انسان در آن حالت خود را شادمان و پر نشاط احساس مى‏كند، مسلم است كه اكثر افراد معمولى طالب اين خنده و انبساط روانى هستند، پول‏ها و وقت‏ها صرف مى‏كنند كه وسيله خنده را به دست بياورند، ولى در اين موضوع هم مانند ساير موضوعات انسانى سر و كار ما با موجودى است كه مى‏خواهد سودى براى خود جلب كند، شاد و خندان شود تا لذت ببرد، يا لذتى به دست مى‏آورد و در نتيجه شاد و خندان مى‏گردد، آيا با فرض ارتباط شديدى كه ميان انسان‏ها و تكاپوى آنان در زندگى وجود دارد مى‏توان تصور كرد كه خنده يك انسان از عاملى سرچشمه بگيرد كه ناگهان از آسمان افتاده يا از زمين روييده است؟ البته چنين نيست، بلكه عواملى كه در ما شادمانى و خنده ايجاد مى‏كنند محصول پديده‏هايى هستند كه با ساير انسان‏ها و شخصيت‏ها و اندوخته‏هاى آنان ارتباط دارد.
 
بنا بر اين متوجه باشيم كه حماقت ديگران را براى خنده خود استثمار نكنيم، آگاه شويم با اين كه خنده ناشى از تحقير و اهانت بر پاهاى لنگ يك موجود انسانى اگر هم شادى موقت و زود گذرى در ما ايجاد كند، سرمايه روح ما را بى‏هوده مستهلك خواهد كرد. نه تنها استهلاك بى‏نتيجه روح در دنبال خنده‏هاى تحقير و اهانت آميز به وجود مى‏آيد، بلكه همان تاريكى مرگ‏بار را براى روح ما نصيب خواهد كرد كه شماتت و پست شمردن انسان‏ها.
گاهى مى‏شود كه گونه‏هاى ما را خنده‏هايى شكوفان و گلگون مى‏كند، اما در آن حال اگر بخواهيم با بينايى بيشترى به پيرامون خود بنگريم خواهيم ديد كه گونه‏هاى زردى بوده است كه ما را هم نوع خود ديده و مساعدت‏هايى را در عرصه حياتى كه شكست خورده‏اند از ما مطالبه مى‏كردند، ما به جاى گرفتن دست آن‏ها و تقديم عصا براى جبران لنگى پاهايشان لب‏هاى نحس‏مان را از هم جدا كرده و نيش‏هاى زهرآگين‏مان را به آن‏ها نشان داده‏ايم بياييد بخنديم، اما سرمايه خنده ما گريه ديگران نباشد.
بخنديم، اما فراموش نكنيم كه به قول جبران خليل جبران همه خنده‏هايى كه روح تواند سر دهد منحصر در اين باز شدن دهان و نشان دادن دندان‏ها كه مولود ديدن خلاف اصل است نمى‏باشد.
بخنديم، اما نه با آن صداى قهقه‏اى كه گوش حساس روح ما را آن چنان كر و ناشنوا كند كه حتى طوفان مرگبار گريه‏هاى ستم‏ديد‏گان را نشنويم.
اگر گاه گاهى اين دو بيت ذيل را متذكر شويم كه:
          خنده از لطفت حكايت مى‏كند             گريه از قهرت شكايت مى‏كند
          اين دو پيغام مخالف در جهان             از يكى دل بر روايت مى‏كند

خنده را يكى از دو قطب هيجان حيات تلقى خواهيم كرد نه همه حقيقت زندگى.
متوجه باشيم كه گاهى خنده را براى پر كردن خلاء يا اشباع تشنگى روح به درك واقعيات به كار مى‏بريم، مى‏دانيد در اين مواقع چه مى‏كنيم؟ ما در اين مواقع مانند اين كه به جاى خواب گوارا كه آرامش بخش روح است، بوسيله قرص‏هاى مخدر خود را بى‏هوش مى‏كنيم.
به اضافه اين كه اين بى‏هوشى نمى‏تواند ما را از آرامش جسمانى و روانى واقعى بهره‏مند بسازد، پس از بر طرف شدن اثرش نوعى ناراحتى در ما به وجود مى‏آورد.
در آن موقع كه شما خارى را از پاى يك انسان ناتوان در مى‏آوريد، اگر چه آن خار دست شما را مجروح مى‏سازد و احساس درد مى‏كنيد، ولى روح شما در حال خنديدن است.
در آن موقع كه پرده‏اى از روى جهالت برداشته شود و ما قيافه هولناك نادانى خود را مى‏بينيم و در صدد رفع نادانى بر مى‏آييم، در حقيقت روح ما چنان شكوفان مى‏شود كه اعضاى صورت ما ناتوان تر از آن است كه آن شكفته شدن را به شكل خنده در خويشتن منعكس بسازد.
شما در آن هنگام كه در خويشتن احساس قدرت مى‏كنيد و مى‏توانيد در راه پيروزى خود گام‏هاى بلندى برداريد، ولى دست از عدالت بر نمى‏داريد در حقيقت روح شما آن چنان خندان مى‏شود كه خنده‏هاى معمولى در مقابل آن جز مسخره و بازيچه چيز ديگرى نيست.
به آنان كه در اين دنيا خنديدن و خنداندن را حرفه خود قرار داده‏اند، ترحم كنيم و اگر بتوانيم به آن‏ها قابل درك بسازيم كه همه ما بايستى در ريشه كن كردن عوامل غير عقلانى خنده اشتراك مساعى داشته باشيم. در اين راه بذل مساعى كنيم كه انسان‏ها به حقيقت شخصيت خود آشنا شوند و جنبه ماشينى و آلى بودن خود را بكاهند تا اسباب خنده نامعقول را فراهم نكنند. بدين ترتيب خنده‏هاى ما ناشى از شادمانى و نشاط واقعى خواهد گشت نه ناشى از نقص يا ابراز نقص ديگران. آيا شايسته مى‏دانيد كه خنده شما روح شخص ديگرى را بگرياند اگر چه خود نتواند گريه روحش را تشخيص بدهد؟ بكوشيم خنده ما بر افراد ناقص خنده آن پدر يا مادر مهربان بر كودكش باشد كه فقط براى شكوفان شدن روح كودك انجام مى‏گيرد نه براى ايذا و اهانت او.
اكنون كه ما با تحقيقات فراوان روان شناسان و روان پزشكان از (ارسطو) گرفته تا (داروين) و از (افلاطون) گرفته تا (برگسون)... و غير هم نتوانسته‏ايم ماهيت و حقيقت و انواع خنده را كاملا بشناسيم، اكنون كه ما مى‏دانيم بعضى از خنده‏هاى ما ارواح انسان‏ها را جريحه دار مى‏سازد، اكنون كه ما با پديده‏اى روبه‏رو هستيم كه با كمى افراط در آن هم مرز جنون مى‏شويم، پس شايسته اين است كه خنده را در شادمانى‏هاى واقعى سر دهيم كه به حد كافى مى‏توانيم در اين زندگانى براى خود و ديگران ايجاد كنيم.

 تفسیر مثنوی علامه جعفری

[ یکشنبه هجدهم اسفند 1392 ] [ 19:37 ] [ ]

[ ]


 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‌
 به نام خداوند بخشنده مهربان 
 «1» وَ الضُّحَى‌ «2» وَالَّیْلِ إِذَا سَجَى‌ «3» مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَى‌ «4» وَ لَلآخِرَةُ خَیْرٌ لَّكَ مِنَ الأُولَى‌ «5» وَلَسَوْفَ یُعْطِیكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى‌ 
 به روشنایى آغاز روز سوگند. به شب سوگند آنگاه كه آرامش بخشد. پرودگارت تو را وانگذاشته و خشم نگرفته است. همانا آخرت براى تو بهتر از دنیا است. وبه زودى پروردگارت (چیزى) به تو عطا كند كه خشنود شوى.
 
نكته‌ها:
 «ضحى» به معناى اوایل روز و هنگام چاشت است. «سَجى‌» هم به معناى پوشاندن و هم به معناى سكون و آرامش است.
 «وَدّعك» از «تودیع» به معناى واگذاشتن و رها كردن است و «قلى» به معناى شدّت عداوت و بغض و خشم و قهر است.
 براى چند روزى وحى از پیامبر اكرم‌صلى الله علیه وآله قطع شد. مخالفان سرزنش كردند كه خدا تو را رها كرده است. این آیات نازل شد و حضرت را دلدارى داد. شاید دلیل قطع وحى آن بود كه خداوند به مردم بفهماند هر چه هست از اوست و پیامبر در الفاظ وحى و زمان نزول آن و مقدار آن، از خود اختیارى ندارد.
 نشانه آنكه خدا پیامبرش را رها نكرده، این است كه در این سوره كوچك، سیزده بار شخص پیامبر مورد خطاب قرار گرفته است.
 
 پیام‌ها:
 1- روشنى روز و تاریكى و آرامش شب دو نعمت بزرگ الهى است كه مورد سوگند خداوند قرار گرفته است. «و الضّحى و الّیل اذا سجى»
 2- با قاطعیّت، زبان بدگویان را قطع و دل پاكان را بدست آورید. «والضحى و الّیل اذا سجى ما ودّعك ربّك»
 3- به قضاوت‌ها و پیش داورى‌ها و تحلیل‌هاى نادرست، صریحاً جواب بدهید. «ما ودّعك ربُّك»
 4- مربّى نباید كسى را كه تحت تربیت اوست رها كند. «ما ودّعك ربُّك»
 5 - قطع موقت لطف را نشانه غفلت و قهر الهى ندانید. «ما ودّعك ربُّك و ما قلى»

[ یکشنبه چهارم اسفند 1392 ] [ 19:21 ] [ ]

[ ]


یک پژوهشگر علوم دینی به بیان نکاتی پیرامون مراسم منفور موسوم به «عمرکشون» توسط عده‌ای افراد ناآگاه پرداخت.


حجت‌الاسلام مسعود دیانی در پارسینه نوشت: «پایان‌نامه‌ کارشناسی ارشدم درباره‌ توجیهات اخلاقی توهین به مقدسات دیگران بود. عنوان دقیقش این بود: "توهین به مقدسات؛ مفاهیم، دامنه و توجیهات اخلاقی" با رهنمایی‌های بی‌دریغ استاد دکتر اسلامی. نه به عنوان موضوعی برای رساله‌ دکتری بلکه به خاطر دغدغه و علاقه‌ شخصی‌ام پیگیرش هستم. به خاطر همین، دیشب در یکی از مجالس خاص مشهور به عیدالزهرا، فرحه‌الزهرا و یا در اصطلاحی عامیانه‌تر «عمرکشون» در اصفهان شرکت کردم.


این مشمئزکننده‌ترین تجربه‌ زندگی من در سه دهه‌ای بود که پشت سر گذاشته بودم. توی مجلس، دلم فقط گریه و استفراغ می‌خواست. مجلسی پر از فحاشی، پر از شوخی‌ها و حرکت‌های رکیک جنسی، پر از اعمال سخیف، پر از توهین، پر از حماقت و پر از تعصب بود. شاید بر دوستان من این ادعا گران تمام شود اما حقیقت آن است که بی‌سابقه‌ترین، رکیک‌ترین، چندش‌آورترین و تنفرآمیزترین توهین به مقدسات دیگران توسط گروهی از شیعیان و نسبت به مقدسات تمام اهل سنت انجام می‌شود. دست کم من با تحقیقاتی که در زمینه‌ پایان‌نامه‌ام داشته‌ام توهین دیگری نسبت به مقدسات دیگران به این اندازه عمیق و سخیف سراغ ندارم. اگر کسی سراغ دارد حتما به من هم بگوید.


این بی‌سابقه بودن از چند جهت است:

نخست آنکه این رفتار به قصد و انگیزه‌ توهین و با علم به توهین‌آمیز بودن رفتار انجام می‌گیرد. در بسیاری از موارد جنجال‌برانگیز و چالش‌آفرین عامل و فاعل مدعی است که قصد توهین نداشته است. مثلا رفتارش را یک نوع بیان هنری، طنز و یا گونه‌ای از نقد و انتقاد می‌داند. این‌گونه مجالس اما از آغاز با انگیزه‌ صریح توهین به مقدسات دیگران بر پا می‌شود.


دوم آنکه این رفتارها ماهیتی جمعی و آیینی پیدا کرده است. این در حالی است که اکثریت قریب به اتفاق رفتارهای توهین‌آمیز نسبت به مقدسات دیگران به صورت فردی انجام می‌شود. سوم آنکه این توهین‌ها از سوی توهین‌کنندگان به عنوان رفتار مستند دینی انجام می‌شود و به صورت رسمی و صریح توسط گروهی از عالمان دینی و روحانیون مورد تأیید قرار می‌گیرد. چهارم آنکه محتوای این مجالس آکنده از توهین‌آمیزترین رفتارهای ممکن است. اگر کسی شدید تر از این توهین‌ها نسبت به مقدسات دیگران سراغ دارد حتما حتما حتما به من هم بگوید.»


و اما بعد ...

چند نکته به نظرم می‌رسد:

نخست آنکه به عنوان یک انسان، یک مسلمان و به عنوان یک طلبه‌ شیعه از همه‌ برادران و خواهران اهل سنت عذرخواهی می‌کنم. دوم آنکه معتقدم حاکمیت باید ورود جدی‌تری به این مسأله داشته باشد. البته رهبری انقلاب فتاوای ارزشمندی در حرمت توهین به مقدسات اهل سنت صادر فرموده‌اند.


حاکمیتی که معتقد است دولت‌های غربی در زمینه‌ توهین به مقدسات باید آزادی بیان را محدود کنند، حاکمیتی که اعتقاد به ایمانی بودن ولایت حضرت علی و نه سیاسی بودن آن را توهین به مقدسات قلمداد می‌کند و نویسنده‌ چنین مطلبی را روانه‌ زندان می‌کند، چگونه اجازه می‌دهد که چنین مجالسی با این حجم از رفتارهای سخیف و کثیف به صورت علنی و اسم و رسم‌دار برگزار شود؟


متأسفم بگویم که مجلسی که دیشب در آن شرکت کردم مربوط به هیئتی بود که یک هفته‌ قبل مستند عزاداری‌هایش از سیمای اصفهان پخش شد. جالب آنکه در این مجلس به بهانه‌ فتاوی ارزشمندی که گفته شد، به رهبری انقلاب توهین کردند. راستی مدافعان سینه‌چاک ولایت این شب‌ها کجا می‌روند؟ بی‌شک برخوردهای امنیتی تمام راه حل مسأله نیست. اما اگر جایی چنین برخوردهایی ضرورت داشته باشد این مورد قطعا یکی از همان ضرورت‌ها خواهد بود.»


 

[ پنجشنبه بیست و ششم دی 1392 ] [ 22:4 ] [ ]

[ ]


براي رهروانِ مسير معرفت و علم، هيچ عامل محرّكي مانند اخلاصِ معلّم و مربّي نيست.



[ جمعه بیستم دی 1392 ] [ 18:33 ] [ ]

[ ]





با كلمه «آه»، مسافت زمين و آسمان در يك لحظه پيموده مي شود.



با كلمه «آه»، مسافت زمين و آسمان در يك لحظه پيموده مي شود.

[ دوشنبه دوم دی 1392 ] [ 15:7 ] [ ]

[ ]


اگر بر فرض محال روزی فرارسد که هر یک از مختصت انسانی را از جهان طبیعت به دست بیاوریم ، باز نخواهیم توانست با مونتاژ کردن آنها ، برای مدیریت آن مختصات ، یک "من" ساخته و سپس خطاب به هر یک از آنها بگوییم : تو برو ابن سینا باش، تو بر فارابی باش ، تو هم معطل نشو و برو ابوریحان بیرونی باش ، تو عادل محض و تو هم ستمکار باش! جای شگفتی این است که بعضی از متفکران ، از یک طرف شناخت خود را درباره انسان بر مبنای تجزیه قرارداده ، یک یا دو بعد انسان را به صورت مطلق به عنوان ماهیت او مطرح می کنند ، و از سوی دیگر ،  از مطلق گرایی ها انتقاد می کنند


علامه محمد تقی جعفری

[ پنجشنبه چهاردهم آذر 1392 ] [ 22:49 ] [ ]

[ ]



[ سه شنبه بیست و یکم آبان 1392 ] [ 19:44 ] [ ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه